مقدمه

سینما هنری ترکیبی است که امروزه قلمرو تاثیرگذاری وسیعی را یافته است. زمانی سینما فقط برای تفریح و سرگرمی کارگران کارخانه‏های امریکا بود اما به تدریج وسعت فراوانی را یافت و در بیشتر عرصه‏های زندگی بشر ورود نمود. جدای از اینکه سینما به ترویج عقاید مختلف می‏پردازد؛ این قابلیت را دارد که عقیده سازی یا باورپروری کند. جهانی که سینما معرفی می‏کند می‏تواند واقعی یا ساختگی باشد. می‏تواند تابع نسبیت یا قطعیت و یا هر ایدولوژی دیگری باشد که به وسیله فیلم، کم و بیش به مخاطب انتقال داده می‏شود. این قلمرو تاثیرگذاری، هر اندیشمند دغدغه‏مندی را بر آن می‏دارد که سینما را با حوزه‏های دیگر بسنجد. شاید هیچ قلمرویی بزرگتر از قلمرو دین در زندگی بشر نباشد. دین در مورد تمام رفتارهای ارادی انسان و ارتباط آن با دنیا و ماورای آن سخن گفته و دستوراتی را بیان داشته است. به همین لحاظ مطالعه مناسبات حوزه دین و رسانه، دین و هنر و به خصوص دین و سینما از اهمیت فراوانی برخوردار است.

این نوشتار در پی پرداختن به نظرات مخالفان سینمای دینی نیست بلکه با فرض امکان سینمای دینی به گونه شناسی تعاریف سینمای دینی پرداخته است. در نهایت پس از معرفی گونه های تعریف سینمای دینی با تعریف سینما و دین و نگاهی گذرا به تعریف های ارائه شده،  نظر مقبول نگارنده بیان شده است.

آنچه در نوشته‏های دیگر مشابه این مقاله مشاهده می شود؛ عدم دقت در تمامی سخنان و تالیفات صاحب‏نظران این حوزه بود. به نحوی که گاهی با تقطیع برخی از کلمات نتیجه‏ای خلاف آنچه شخص اراده نموده و در صدر و ذیل کلام خویش اشاره کرده بوده دیده می‏شد. فلذا در این نوشتار از بخش بیشتری از گفته‏ها استفاده شده است. از طرف دیگر گونه شناسی مطرح شده در نوشتار حاضر در دیگر پژوهش های مرتبط یافت نشد.

 

سینمای دینی

سینمای دینی موافقان زیادی دارد که هر کدام به نحوی از امکان آن دفاع و آن را تبیین می کنند. پس از پذیرش امکان سینمای دینی آنچه مهم است تعریف و تعیین حدود و شاخصه های سینمای دینی است که می تواند هویت این سینما را مشخص کرده و به ساخت فیلم های دینی منجر شود. با توجه دقیق به تعاریف بیان شده می‏توان به پنج گونه تعریف سینمای دینی رسید: سینمای دینی مولف محور، مخاطب محور، متن محور، دوران محور و ساختار محور.

 

سینمای دینی مولف محور

در این گونه سینمای دینی با نفی موضع، شخصیت و داستان دینی، محور اصلی را به اندیشه سازنده می دهد (یاری، 1383: 221) و تاکید و تمرکز خود را بر نیت، انگیزه و شخصیت هنرمند یا سازنده اثر قرار می‏دهد. در همین رویکرد نیز برخی شخصیت دینی مولف را اصل و برخی آن را شرط لازم می دانند.

این نگرش گاهی در سطح تدین و تجربه های عرفانی و تجلیات دینی و گاهی پا را فراتر نهاده و مولف آشنا و صاحب نظر در دین را ملاک سینمای دینی معرفی می کند. داریوش ارجمند معتقد است از اصل اثر می‏توان به دینی بودن یا نبودنش پی برد (ارجمند، 1380: 34) اما خود اثر، حاکی حالات سازنده است. پس آنچه منعکس می شود و مخاطب آن را می بیند اثری است که بر آمده از شخصیت هنرمند است.

«تصویر زندگی خصوصی روی اثر هنرمند منعکس می شود ... روح پرستنده، خداوند را بیشتر دوست دارد زیرا خوبی مطلق است و از رگ گردن به او نزدیک‏تر است. به همین دلیل می گویم دین باید مثل خون در رگ جریان یابد چون خداوند همین جا نزدیک رگ گردن ماست، اگر این طور باشد آن سینما، دینی نیست، احتیاجی نیست دنبالش برویم. پس بیاییم آدم تربیت کنیم نه سینمای دینی. ... فیلم دینی فیلمی است که عدالت خواهی در آن است فیلمی که منجر به عدالت خواهی می شود و پاکی را در انسان تقویت می کند ... اما چه کسی می تواند این سینما را بسازد؟ کسی که اینها [دین] را در خود متجلی دارد.» (همان: 33)

محمد علی نجفی نیز در گفتگوی خود در مورد سینمای دینی، مولف دینی را شرط سینمای دینی می داند:

«شما متدنش را پیدا کنید سینمایش دینی می شود ... شاید بتوانم زمانی فیلم بسازم و آن موقع چون ساختار ذهنی‏ام جهان بینی‏ام، سنگ زیربنایی ذهنم دینی است حتما فیلمی که می سازم دینی است.» (نجفی، 1380: 215)

دکتر مددپور با اشاره به غیرقابل انفکاک بودن هنر از هنرمند و فیلم از فیلم‏‎ساز اصالت در تولیدات دینی را به مولف می دهد. مشکل فیلمساز این است که گرچه ماده اثر خویش را از خارج می گیرد، اما صورت های ذهنی خود را بر ماده این اثر می زند، در نتیجه واقعیت بیرونی وقتی صورت سینمایی پیدا می کند، ذات خویش را از دست می دهد و به چیزی مضاعف و انتزاعی تبدیل شده است، یعنی واقعیت بیرونی به اضافه نفس فیلم ساز. (مددپور، 1384: 4-53)

از دیگر اندیشمندان این حوزه که به اصالت مولف در شکل گیری سینمای دینی معتقد باشد می توان علی لاریجانی رئیس اسبق صدا و سیما را نام برد. او معتقد است هنر تجلی عالَم هنرمند است پس برای دینی شدن هنر و سینما باید هنرمند دینی باشد:

«سینمای امروز که  شأنی از شئون تفکر و علم جدید است وقتی می تواند به حقیقت و تفکر دینی راه یابد که مبانی فلسفی علم جدید و هنر جدید را دریابد و جایگاه انسان را در کل هستی به خوبی بشناسد و نگاه عمیق تری بر نظام هستی بنمابد تا بتواند جرعه ای از حقیقت را شهود نماید در غیر این صورت رنگ ها و صورت ها همگی برای رهنمون ساختن انسان ها به حققیقت، او را دچار عفلت می کنند. حقیقت اثر هنری همیشه در چهارچوب عالَم هنرمند معنای خویش را می یابد. اگر عالَم هنرمند عالم تنگ و مادی و علم حصولی باشد و برداشت وسیع از هستی در این عالم نهفته نباشد، حقایق ربوبی هرگر نمی تواند با علو مرتبه خویش در این چهارچوب بگنجد. لذا همانگونه که نمی توان از علم جدید، حقایق اصیل ماوراءالطبیعه طلب نمود، از سینمای عصر جدید هم نمی توان تجلی حقایق علومی را جستجو کرد. مگر به دگرگونی بنیادی در مبانی و جایگاه هنر و هنرمند در این زمانه.» (لاریجانی، 1375: 25)

رئیسیان در اندیشه سینمای دینی از مکاشفات ساده عرفانی و تجربیات معنوی گذر می کند و صاحب اندیشه دینی را موجب پدیدآوری سینمای دینی معرفی می کند.

«هنرمند دینی به سادگی می تواند حتی در واقعیت زندگی به هر چیزی نظر کند اما آنچه که اینجا اهیمت پیدا می کند زاویه دید او، تدین او نسبت به آن زاویه و قرار گرفتن او در مقام مکاشفه ای است که هنرمند قبلی [مانند شاعر و نقاش][1] قرار می گرفته است. ... سینمای دینی اساسا باید توسط کسی ایجاد شود که متدین و در بحث دین متفکر باشد یعنی صرف تکنیکال قضیه نیست که فیلمساز را قادر به بیان و گفتن آن حرف می کند» (رئیسیان، 1377، ج2: 40-38)

رجحان نیز با تعیین محدوده تدین سازنده، بیان می‏دارد که سینماگر باید عالم به مقاصد شریعت باشد تا بتواند سینمای دینی را شکل دهد. (رجحان، 1377، ج2 : 223) وکسی که کارشناس مسایل دینی نباشد نمی تواند فیلمی دینی بسازد (سلحشور، 1389)

در بین  متفکران غربی جان ر.می در نوشتاری با عنوان « نظریه های معاصر درباره تفسیر فیلم دینی» از اسچرادر نقل می کند که فیلم دینی فیلمی است که طرح و نمای آن بر اساس تاثیرات دین بر سازنده اش شکل گرفته باشد. (ر.می، 1375: 55)

 

سینمای دینی مخاطب محور

تعاریف مخاطب‏محور، عمدتا بر تاثیر سینما بر مخاطب و یا تجربه‏ای که مخاطب، از فیلم دریافت می کند، تکیه نموده، آن را ملاک تعریف‏های سینمای دینی می دانند. بر همین اساس نوعا تعاریفی کارکردی هستند. همین تعاریف خود به دو بخش مهم تقسیم می شوند:

اول آنان که تجربه معنوی و دریافت او را به صورت مطلق ملاک سینمای دینی می دانند و دوم کسانی که تعالی مخاطب را در چهارچوب دینی ملاک قرار می دهند. بر اساس تعاریف نوع دوم، سینمایی، دینی است که بتواند کارکردهای دین را ایفا کند. یعنی همانگونه که دین انسان را هدایت و ارشاد می‏کند و او را متوجه حقیقت می سازد و یا تجربه دینی او را بارور می سازد، سینمای دینی نیز چنین کاری انجام می دهد. تعاریفی از این دست، بر جهت‏گیری سینمای دینی به سوی اهداف دینی تاکید می‏کنند.

سینمای دینی مخاطب محور با ملاک دریافت مخاطب

تجربه دینی یعنی اندیشه انسان درباره نظام معنادار جهان به صورت الگویی از مفاهیم و نمادهای فرهنگی، که زندگی روزانه را با یک واقعیت متعالی ارتباط می دهند. (صداقت، 1378: 74) تجربه دینی برای اولین بار توسط برخی از اندیشمندان متدین و متاله مسیحی بنیان نهاده شد تا بتواند دین داری را در متن زندگی نشان دهد. آنان تجربه دینی را هر فرایندی می دانستند که حالتی معنوی یا ماورایی در آن وجود داشته باشد و شخص به واسطه آن بتواند درکی جدید به دست آورد. در کل این تفسیر الزاما ربطی به رفتارهای دینی ندارد بلکه هر نوع تلقی قدسی یا حالت قدسی از یک حالت یا رفتار خاص را شامل می شود. اما در رویکرد شرقی‏تر آن، تجربه دینی ارتباط بی واسطه با منبع قدسی است. رابطه خدا با انسان به واسطه تجلی در قلب و شهود عارفانه ممکن است و تجربه دینی انسان برای برقراری این ارتباط بی واسطه و فراخوانی حضور متعال، تجربه ای عرفانی است. از این رو زبانی رمزی و کنایی دارد، چرا که بیان کننده تجربه های توصیف ناپذیر و بیان ناپذیر است. کیفیت معرفتی تجربه عرفانی در همه ادیان مشترک است و همه از یک تجربه مشترک سرچشمه می گیرند که آن را جوهره دین می نامند. (همان: 75) سبک استعلایی [سینما] می تواند بیننده را از راه آزمون های تجربی به بیان امر متعال توانا سازد و دوباره وی را از قلمروی بازی با عواطف و شخصیت او که در آن راه ندارد به دنیای محسوس بازگرداند. سبک استعلایی می تواند ما را به آن سکوت و آن تصویر ناپیدایی نزدیک تر کند که در آن خطوط موازی مذهب و هنر با یکدیگر تلاقی می کنند و در هم می آمیزند (گذرآبادی، 1375: 48). فیلم های دینی فیلم هایی هستند که ممکن است موجب نرم شدن قلب سخت و هموار شدن راه برای رسیدن به شاهدی مسیحی [دینی] در آینده شوند. (همان: 57 به نقل از کاله و لی) در این دیدگاه فیلم مثل دیگر رسانه ها می تواند تفکر دینی را در خواننده فیلم برانگیزد یا به او انتقال دهد. این مساله از تاثیر اغلب قدرتمندی ناشی می شود که با تماشای فیلم و سپس تفکر در مورد تجربه آن حاصل می شود. بعد تجربی تماشای فیلم، که می تواند به تجربه ای وجودی نزدیک باشد، می تواند شبیه بعد وجودی تجربه دینی برانگیزنده آن باشد. (همان: 1-80) این اندیشمندان معتقدند اهمیت معنوی [دینی] فیلم ربط چندانی به محتوا یا موضوع آن ندارد بلکه بیشتر مدیون تجربه ما از خود فیلم است. یعنی درک و مشاهده هماهنگی و نظمی که نقطه مقابل تجربه دنیای هر روزی ماست (ر.می و برد، 1375: 85) بر همین اساس برخی صاحب نظران حوزه سینما معتقدند تاویل و نوع نگاه مخاطب ملاک سینمای دینی است. در ادامه به چندی از این نظرات اشاره می‏شود:

«نگاه تاویلی ماست که آن را دینی یا غیردینی می کند، یعنی مهم این است که ما به عنوان مخاطب سینما یا به عنوان منتقد سینما یا با هر عنوان دیگری که از بیرون به سینما نگاه می کنیم چه گونه آن را تاویل کنیم که آن اثر هنری چقدر دینی باشد، چقدر دینی نباشد.» (میرفتاح، 1380: 194)

«من به این معتقدم که انسان باید به مقام انسانی اش نزدیک شود مگر دین غیر از این است. مگر پیامبران نیامدند که انسان را به مقام انسانی خودش نزدیک شود، هر جا که تو با هر ترفندی، به کمک تکنولوژی سینما کاری کنی که انسان به مقام انسانی اش نزدیک شود، آن سینمای صاحب اندیشه است که مقوله دین را در خودش دارد. هر جا که بخواهی از این دور شوی می شود سینمای مبتنی بر غرایز ساده و حتی خیلی دست مالی شده انسانی، جاهایی حتی با سکس هم می توان سینمای صاحب اندیشه و دینی بود، بستگی دارد که چطور به این مقوله نگاه شود. (امیری، 1380: 104)

«اگر سینمایی توانست مخاطب خود را در فضایی قرار دهد که احساس نزدیکی با غیب و رازآمیز بودن جهان کند این سینمای دینی است و بر عکس حتی اگر موضوع آن دینی باشد، مثلا نماز و نور را نشان می دهیم ولی ملاحظه می کنیم که فیلم دینی نیست» (بنی اردلان، 1380: 125)

«سینمای دینی سینمایی است که فرد در مواجهه با آن تجربه معنوی کسب کند. سینمای دینی باید اثرگذار باشد ... «فیلم کوتاهی درباره عشق اثر کیشلوفسکی، صحنه برهنگی دارد ولی تاثیری که روی مخاطب می گذارد چیست؟ آدمی که این فیلم‏ها را نگاه می‏کند آیا تحت تصاویر جنسی آن واقع می شود؟ این وجه روابط جنسی وجود دیگری هم غیر از لذت جنسی دارند. حالا ممکن است ما روی تصاویری که نگاه می کنیم مشکل داشته باشیم ولی همین که توانسته تاثیر معنوی خوبی بگذارد و یک رابطه انسانی را با زاویه تازه تری مطرح کند و بیشتر متوجه یک وجهی از روابط انسانی بکند، این تاثیر دینی است ... من جزء تاثیرگراها هستم نه تصویرگراها، یعنی خود تصویر اصالت ندارد بلکه تاثیری که آن تصویر می گذارد اصالت دارد.» (فرید، 1380: 157-9)

 

سینمای دینی مخاطب محور با ملاک تعالی مخاطب

در همین رویکرد با دو نگاه غفلت‏زدا و هدایتگر مواجهیم. در نگاه غفلت‏زدا برخی از محققان با توسعه در مفهوم دین هر فیلمی را که بتواند به فهم عمیق‏تر مخاطب کمک کند یا او را از غفلت برهاند، دینی می دانند.

«سینمایی که بر مبنای موضوعاتی چون انسانیت، احساس خوب بودن و احساس پاک بودن ساخته نشود و چنین احساسات انسانی در بیننده ایجاد نکند، سینمای ضد دین است و در حالی که اگر موضوع اثر، دینی هم نباشد اما بیننده را به تفکر، تعمق و پاک بودن وا دارد، سینمای دینی است» (مدرسی، 1380: 176)

«هنر ناب هنری است که هنرمند در تولید اثر هنری، تنها یک واسطه محسوب شود. در واقع هنرمند فقط یک مدیوم است و این مدیوم بودن باعث می شود جلوه ای از عالم هستی در اثرش تجلی یابد، یعنی فیلم دینی بستری فراهم می کند که برای بیننده حالت کشف و شهود فراهم می‏آید» (الماسی، 1380: 93)

«فیلم دینی فیلمی است که بتواند بشر غرق شده در روزمرگی و غافل را بلرزاند، از موقعیتش به او خبر دهد. این فیلم ممکن است فیلم خارجی باشد یا یک آدم خیلی بی دین و ظاهرا بی دین هم آن را ساخته باشد، اما آن تلنگر را بتواند بزند. ... در واقع وقتی سینمای دینی داریم که به فهم عمیق تر مخاطب کمک کرده باشیم. سینمایی که می تواند تماشاگر را با خود به دنیایی دینی هدایت کند و یا به زبان روشن تر، سینمایی که بتواند نوعی شناخت شهودی به تماشاگر منتقل کند و این عالم شهودی عالمی دینی باشد سینمایی کاملا دینی است. پس می توان نتیجه گرفت که سینمای دینی، تعریف فرم‏گرایانه ندارد -یعنی محدود به فرم خاصی از ژانرهای مختلف سینمایی نمی شود؛ در هر فرمی می توان به سینمای دینی دست یافت ولی میزان امکان بالقوه ژانرها متفاوت است- و تنها در تاثیر گذاری بر مخاطب است که ارزیابی می شود. سینمای دینی سینمایی است که هر چند برای لحظه ای کوتاه، تلنگری بر دل و ذهن مخاطب بزند و او را متوجه حال خود کند. سینمای دینی سینمایی است که بتواند حالتی از انکسار و توجه به مبداء و معاد را در تماشاگر برانگیزد و لختی رهایی از تعلقات به کثرت را در وجود تماشاگر ایجاد کند و او متوجه وحدت سازد و لو این که این توجه خودآگاه نباشد. پس می توان خلاصه کرد که سینمای دینی، سینمای رهایی بخش است: رهایی بخش از دام طاغوت‏ها، شیطان ها، نفس و هر دامی غیر از دام یار. (اسفندیاری، 1380: 48-122)

در دیدگاه هدایتگر، تعاریفی با نگاه ارشادی دین، فیلم دینی را  فیلمی می داند که راه را به تماشاگران خود بنمایاند و به هدایتگری و راهنمایی بیندیشد (جمشیدی، 1377: 42) و ایده های دین را محقق سازد (ناصری، 1377، ج2: 42) در این نگاه هر سینمایی که مخاطب او بشر باشد و او را به تفکر و اندیشه ای سازنده وا دارد، سینمای در پرتو دین است و سینمایی که مخاطب را به اندیشه وا ندارد سینمای در پرتو دین نیست، اگر چه موضوعش دینی باشد، زیرا به صرف اینکه فیلمی موضوعش دینی باشد نمی توان گفت سینمای در پرتو دین تحقق یافته است. ای بسا فیلم هایی که موضوع دینی دارند و در حقیقت ضد دین هستند و ریشه های دین را در ذهن مخاطب خود می خشکانند» (وارسته، 1377، ج2: 284)

امام خمینیرحمة‏الله‏علیه نیز در سخنانی که درباره سینما ایراد فرمودند به همین ملاک یعنی تعالی مخاطب پرداخته اند:

«ساختن تئاتری که مطابق با اخلاق انسانی– اسلامی باشد زحمت دارد و سینما هم اگر بخواهد چنین باشد نیازمند به صرف مدتها وقت است. و هرگز در متن سینما و تئاتر نوشته نشده است که باید مرکز فساد باشند.(صحیفه امام خمینی، ج18: 217)  ما با سینماهایی که برنامه های آنها فاسد کننده اخلاق جوانان و مخرب فرهنگ اسلامی باشد مخالفیم اما با برنامه هایی که تربیت کننده و به نفع رشد سالم اخلاقی و علمی جامعه باشد موافق هستیم (همان، ج4: 247) سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم، ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدکت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم.»(همان، ج6: 15)

 

سینمای دینی متن محور

گونه سوم تعاریف سینمای دینی به حوزه متن فیلم و سینما مربوط می شود. بسیاری از تعاریف با برشماری تعدادی از خصوصیات مضامین یا مفاهیم به کار گرفته شده در محتوای فیلم به تعریف سینمای دینی پرداخته اند. برخی دیگر سینمای دینی را سینمایی می دانند که زیر ساخت آن به قصه های موجود در ادیان یا شخصیت های دینی بر می گردد.(کشانی، 1383)

آستوالت سینمای دینی را به سه دسته تقسیم می کند:

  1. فیلم هایی که به شکل آشکار مذهبی هستند و قالب های آن ها بر بستر روایی دین شکل گرفته است، که از زمره این آثار می توان به بودای کوچک و آخرین وسوسه مسیح اشاره کرد
  2. فیلم هایی که گرچه صریحا دین گرا نیستند، اما مضامین آنها را می تواند به عنوان اصول اجتماعی تشکیل دهنده دین مطرح شود.
  3. آثاری که در آنها به هیچ آداب و مناسک مذهبی خاصی اشاره نشده است، اما رویکرد دینی آشنایی به لحاظ تاریخی در آنها نمود یافته است که مبنای این فیلم ها چالش های انسان معاصر است (کریمی، 1384: 3-20 به نقل از آستوالت)

سینمای دینی متن محور با رویکرد مضمون

محمد رضا مصطفوی مصادیق سینمای دین‏اندیش را به دو مبحث کلی اصول و فروع تقسیم می کند. در اصول، سینمای دین اندیش به مفاهیمی نظیر وجود و چگونگی صفات خدای متعال، مرگ و حیات پس از آن، پیامبران الهی و انسان شناسی می پردازد و در فرع مباحث جزیی تر تفکر دینی همچون آفت های دینف تعارض های درونی انسان و ... مطرح می شوند. (مصطفوی، 1377: 216)

حسن احمدی نیز فطرت را محور سینمای دینی می داند و هر مضمون متناسب با فطرت را موجب ساخت سینمای دینی معرفی می کند.

«دین دستور زندگی دنیاست و این شاید با آن چیزی که از دین معرفی می کنند مغایر باشد، دین را نوعی دستورالعمل برای حصول به آخرت می دانند. دین دستور زندگی این دنیاست و دستور خوب زندگی کردن است، دستور تارک دنیا بودن و شعار دادن و رنج و ریاضت کشیدن. هیچ کدام از اینها دستوراتی نیست که پیغمبر اسلام صل‏الله‏علیه‏وآله آورده باشد. اگر دین را به عنوان دستور زندگی این دنیا بدانیم، سینمای دینی هم سینمایی است که به مسایل این دنیا می پردازد. یعنی تمام عناصر و عواملی که در فطرت انسان وجود دارد، اعم از عشق، آز، طمع، مبارزه، غم، اندوه، نفرت و تمام اینها باید در سینمای دینی مطرح شود. سینمای دینی سینمای خاکی است، سینمای زمینی است و آن چیزی که به نام سینمای دینی، چه در نوعی از سینمای پرآب و رنگ دهه های 60 و 70 هالیوود، و چه در کشور خودمان شاهد بودیم، یعنی فیلم هایی که صرفا به تاریخ دین می پرداختند و با دادن شعارهای اغلب پوچ و جعلی و متقلبانه، دین را به گونه ای دیگر ترسیم می کردند، به هیچ وجه سینمای دینی نیستند. باید آنها را سینمای غیردینی شناخت. ... سینمای غیردینی، سینمایی است که به مخاطبانش پیام غیرصادقانه، شعارگونه و جعلی دهد و اگر آنها را حذف کنیم، سینما، عموما سینمای دینی است، سینمای صادق است. ... شخصیتی که با وجود اینکه ملحد و بی دین است ولی چون صادق و صمیمی است و به طور فطری با پدیده ها برخورد می کند بالاخره به جهت هدایت کشیده می شود. صداقت و صمیمیت و شفافیت مورد نظر من در سینمای دینی، راهی است که به طور فطری پیش پای انسان است و اگر ما شفافیت و صادقانه برخورد کنم از طریق فطرتمان به پیش برویم در آن طریق هم هدایت خواهیم شد.» (همان: 6-13)

میرباقری با نفی تاثیر ظواهر دینی در سینمای دینی، معتقد است هر اثری که در روح خود و نه در ظواهر اعتقاد به خدا و معاد و هدایت بشر را توسط انبیاء مطرح می کند سینمای دینی است (میرباقری، 1380: 190)

میرکریمی چهارچوب نظری این مضامین  را خود دین و یا عقلی که موید دین است می داند:

«اگر در زندگی موقت این دنیایمان، روابط دوستی داشته باشیم که این روابط درست را هم خدا تعریف کرده و اکثرا هم با منطق انسانی سازگار است یعنی به نوعی حسش می کنیم که اگر خدا هم نمی گفت ما دوست داشتیم که دروغ نگوییم، سر کسی کلاه نگذاریم به همدیگر احترام بگذاریم، هر چه به اینها کمک کند، سینمای دینی است.» (میرکریمی،1380: 208)

سینمای دینی با محوریت متن با رویکرد نمودهای دین

برخی سینمای دینی را در گرو متن می دانند اما این متن را در چهارچوب نمودهای دینی معین می کنند.

«این نوع سینما در برگیرنده مجموعه ای از مفاهیم است که شامل معنویت، عرفان، شخصیت های مهم ادیان، قدیسان و متونی که به شکلی ارتباط تنگاتنگ با ادیان داشته اند و اخلاقیات و سنت های دینی و مذهبی می شود. این مجموعه می تواند سینمای دینی را مفهوم کند.» (عادل، 1380: 150)

ساسانی با تعیین پنج سطح از فیلم که می توان اشاراتی از مذهب در آنها یافت، نمود های دینی در سینمای دینی را تشریح می کند:

  1. «شخصیت (نمایندگان نهادهای مذهبی، نقاب های شخصیتی تعریف شده بر اساس عقاید مذهبی)
  2. طرح (شخصیت های فوق الذکر عناصر کنش را ایجاد می کنند؛ طرح با اشاراتی یا با قیاس به ساختارهای متون مذهبی، داستان های رستگاریف سرگذشت قدیسان و غیره شکل می گیرد)
  3. مضمون یا تم (مانند گناه، رحمت، رستگاری و رنج)
  4. زمینه (کنیسه، کلیسا، دیر، صومعه و ...)
  5. ساختارهای شنیداری – دیداری (اشاراتی به شمایل نگاری مذهبی، به موسیقی مقدس و ...)» (ساسانی، 1380: 155)

 

سینمای دینی دوران محور:

برخی سینمای دینی را تنها وابسته به زمان و مکانی که در آن، سینما شکل گرفته است می دانند:

«تنها مفهوم ما حصل از سینمای دینی این است که فیلمی که تحت لوای حکومت دین اسلام باشد، حتی اگر فیلمساز کافر باشد، فیلم و سینمای دینی اطلاق می شود.» (افخمی، 1380: 67)

و برخی قرار گرفتن سینما در جریان دینی و حکومت اسلامی را منشاء سینمای دینی می دانند:

«سینما تنها در یک تعریف به مفهوم دین نزدیک می شود و آن هم صرفا تعریف تاریخی سینماست. ... تمام هنرهایی که در بحث تاریخ هنر، از آنها به عنوان هنر دینی یاد می شود، مثل خوشنویسی، معماری مسجد و مناره و مأذنه و ...، تنها به دلیل قرار گرفتن در مفهوم تاریخ دین ، دارای هویت دینی شده اند؛ یعنی هرگز نخستین خط اسلیمی با نخستین گنبد و ترسیم اولین خطوط کوفی در ساحت دینی پذیرفته نشده است. آنچه به این هنر ها تشخص دینی بخشیده است، تداوم تاریخی تحقق آنها در ارتباط با سیر تاریخ دین است. اما همواره باید توجه کرد که این اعتبار ذاتی نیست. وضع سینما هم همینطور است. اگر موضوعی به نام سینمای دینی مطلوب باشد، باید بدانیم که تحقق این موضوع تنها از طریق ارتباط با تاریخ مسیر دین میسر است، به عبارت ساده تر، این سبک است که بین هنر و یک باور ایجاد ارتباط می کند و مفهوم سبک هم پس از ارائه تاریخی و زمان ضد آثار هنری قابل درک است ... طبقه بندی سینمای دینی هم در عصر ما به عنوان اثری هنری محصول قضاوت دوران هاست و اعتبار قطعی تاریخی ندارد.»(سجاده چی، 1377، ج2: 9-228)

 

سینمای دینی ساختار محور

پاول شریدر در کتاب سبک استعلایی در فیلم بر این نکته تاکید می کند که دینی بودن فیلم بیشتر در گرو سبک آن است تا موضوع.»(شهبا، 1375: 2) و ر.می نیز معتقد است عدم تحقق سینمای دینی به علت توجه ناکافی به سبک در تولیدات سینمای دینی است.

«اگر بپذیریم فیلم با جهانی که نمایش می دهد پیوستگی دارد، آن گاه سینما باید ابزاری داشته باشد که بتواند ساحت قدسی را به روی ما بگشاید؛ این ابزار باید در جهت تشخیص قداست در درون واقعیت هدایت شود، نه اینکه مانند آن هنری که واقعیت را مخدوش می سازد، از واقعیت فاصله بگیرد. می دانیم فیلم های فراوانی درباره موضوع های دینی ساخته شده؛ ولی بیشتر آنها به سبب بی توجهی به ویژگی های سبکی این رسانه، به راه خطا رفته است. صرف نظر از داستان های کم مایه انجیل و فیلم های مبتذل و کسالت آوری که معمولا از آنها با عنوان فیلم های دینی یاد می کنند، آنچه در بحث های ربانی [دینی] سینما نیاز است، توجه به این نکته است که سبک فیلم چگونه می‏تواند مکاشفه امر قدسی را مقدور سازد.»( جان ر.می و مایکل برد، 1375: 23)

منوچهر یاری برای تبیین سینما و نمایش دینی ساختار سینما را اصل می داند و با توجه به بصری بودن هنر سینما معتقد است آنچه مهم است به جلوه در آوردن جوهره دین در ساختارهاست.

«مهمترین معیار برای سینما و نمایش دینی همان نمایش دینی به لحاظ ساختار است. به خصوص در سینما که هنری بصری و دیداری است. جوهری اندیشه دینی خود را به صورت بصری و دیداری آشکار می سازد و نه به لحاظ داستان و شخصیت و موضوع دینی که می تواند گمراه کننده و عوام فریبانه نیز باشید» (یاری، 1383: 218)

 

تعریف مقبول سینمای دینی

دين به عنوان مجموعه‌اي از باورها و ارزش‌ها و دستورالعمل‌هاي معطوف به سعادت حقيقي انسان، در مورد رابطه همه باورها، ارزش‌ها و افعال ارادي انسان با سعادت حقيقي نظر مي‌دهد (مصباح یزدی، 1393). سینما، واژه ای در اصل یونانی به معنای حرکت است که به معنای سینما به طور کلی و سالن های سینما به کار می رود. سینما شاخه ای از هنر است که در آن یک داستان به وسیله دنباله ای از تصاویر متحرک -فیلم- نمایش داده می شود. هنگام ارجاع به مفهوم عام تصویر متحرک، سینما زیباشناختی و هنر فزون‏تری نسبت به واژه های مشابه فیلم با تصویر متحرک دارد. (کینگزبرگ، 1379: 126) می بتوان سینما را با سه رکن اصلی متن –فرم، محتوا و میزانسن-، سازنده و مخاطب بررسی نمود.

بر این اساس، آیا می توان با یکی از این ارکان، سینمای دینی را تعریف نمود؟ همانگونه که اشاره شد بسیاری از صاحب نظران این حوزه سعی دارند که سینمای دینی را در یکی از این ارکان بازخوانی نمایند. ما نیز به بررسی کلیت این نظرات می پردازیم.

سوال اولی که مطرح می شود آن است که آیا سینمای دینی را می توان با مخاطب تعریف نمود؟ هنگامی که نظرات این دسته، را مورد مطالعه قرار می دهیم نکاتی به ذهن می رسد: اول آنکه آیا مخاطب می تواند محور شناخت یک امر دینی از غیر دینی باشد؟ و دوم آنکه بر فرض مثبت بودن پاسخ چه امری در مخاطب می تواند موجب دینی بودن یا نبودن هر امری شود؟ در پاسخ سوال اول دو دسته از اندیشمندان به طرح نظر پرداخته اند. اول آنان که معتقدند هر متنی –اگر سینما را نیز یک متن بدانیم- یک خوانش مشخص دارد که برآمده از خود آن متن است و دوم آنان که معتقدند با پایان تدوین و تالیف متن، خوانش مخاطب است که معنای متن را مشخص می کند. این همان تکثر قرائت هاست که هم در مباحث کلامی و هم در مباحث ارتباطی بدان پرداخته شده و مورد مناقشه قرار گرفته است.

بر اساس نظر دسته اول که خوانش واحدی از متن -همان خوانش مولف- را در ملاک قرار می دهند؛ مخاطب تاثیری بر متن ندارد تا بخواهد دینی بودن یا نبودن آن را تعریف نماید. و بنا بر اندیشه گروه دوم که خوانش مخاطب مهم پنداشته اند؛ ما برآنیم که متن دهان بازی نیست که مخاطب معنا را در آن بنهد. پس مخاطب به طور کلی در هیچ یک از دو خوانش نمی تواند محور شناخت دینی بودن یا نبودن یک متن و یا سینما باشد.

همان گونه که بیان شد قائلان به محوریت مخاطب دو نوع اندیشه را ملاک قرار داده اند: اول کسانی که حالات و برداشت مخاطب را در چهارچوب مخاطب میزان سنجش سینمای دینی می دانند و دوم کسانی که تعالی مخاطب در چهارچوب دین را محور تعریف خود از سینمای دینی قرار داده اند. در مورد دسته اول با چند اشکال روبرو هستیم:

اول انکه اگر میزان حالات شخصی مخاطب باشد که شبیه تجربه های عرفانی و قداست زایی حرکات انسانی در اندیشه برخی از متالهین مسیحی است؛ این اندیشه در جای خود رد شده است و نمی توان بدین ترتیب تعریفی را که موجب ساخت سینمای دینی شود ارائه دهیم و همه چیز را به سالن های سینما و حاضران آن بسپاریم که این خود بزرگترین اشتباه در تبیین های علمی است. اشکال دوم آنکه لازمه این سخن آن است که تصاویر ضد دین و خلاف دین –همچون سکس- به رسمیت شناخته شود و عوامل ضددینی به خاطر اینکه موجب تجربه عرفانی مخاطب می شود، دینی قلمداد شوند. و اشکال سوم آنکه اگر تاثیر بر مخاطب ملاک قرار داده شود عمل انبیاء و قرآن به عنوان یک متن رسانه ای مورد تردید است زیرا بر برخی نه تنها اثر مثبت نداشته و ندارد بلکه به گفته خویش بر ظالمان جز خسارت به بار نمی آورد. (اسراء«17»: 82) 

برخی تجربیات و دریافت های مخاطب را ملاک قرار نداده اند، بلکه تعالی مخاطب در چهارچوب و با میزان دین را محور سینمای دینی بیان کرده اند. در نظر اول این نوع نگاه می‏تواند ملاک خوبی به نظر برسد. با این نگاه می توان سینما را همچون ابزار انذار و تبشیرهای قرآن دانست که می تواند مخاطب را به جایگاه اصلی خود رهنمون کند. اما در هر حال نه ملاکی بر ای تعریف و تحدید سینمای دینی ارائه می دهد و نه پارامتری برای سنجش حالات مخاطب. (یوسف زاده، 1385: 33).

 حال سوال دیگری مطرح می شود که چه سینما و فیلمی می تواند مخاطب را به تعالی برساند؟ جواب این پرسش به نحوی می تواند همان تعریف سینمای دینی باشد. ما برآنیم که دو عامل در عرض هم موجب پدیدایی سینمای دینی است: اول متن آن و دوم سازنده آن. در اینجا منظور ما از متن فرم و محتواست که در سطح اول باید مغایر با دین نباشد. یعنی در معنای عام خود در چهارچوب حدود دینی باشد و پیام های غیردینی ندهد. در این سطح متن نباید لهو –صرف مشغولیت بلاحاصل– و لغو –صرف مشغولیت نیست اما بود و نبودش هم فرقی نمی کند- باشند. اما در سطح دوم و عمیق‏تر متن دینی در سینمای دینی باید تماما حامل پیام های تعالی بخش باشد. و این پیام ها فقط از متن دین خارج می شود (فربهی، 1393).  همانگونه که مشخص است ما در جریان متن سینمای دینی به نوعی تشکیک قائل شدیم که خود وجه جمعی است برای برخی از اقوال مذکور در همین نوشتار. در سطح اول ما به دنبال سینمای دینی با متن –اعم از قالب و محتوا- حداقلی هستیم که آن را سینمای دینی مجار می نامیم و در سطح دوم به دنبال حد اعلای سینمای متعالی و دینی هستیم. علامه مصباح یزدی در این باره معتقد است:

« فيلم و سينما هم از آن جهت که محصول فعل اختياري انسان است و هم از آن‌رو که واسطه توليد و انتقال باورها، ارزش‌ها و رفتارهاست با دين داراي مرز‌ها و قلمروهاي مشترکي است. فيلم و سينمايي را مي‌توان ديني ناميد که در همه ساحت‌هاي مشترکش با دين، با آموزه‌هاي معتبر ديني (اسلامي) منطبق باشد.» (مصباح یزدی، 1393)

به نظر می رسد آنچه ما را در این سی و اندی سال به سینمای دینی مطلوب نرسانده است، ضعف در همین دو حیطه یعنی ضعف در پیام سازی دینی در متن سینمای و ضعف در ارتقای تدین سازندگان بوده است.

فیلمسازی که جلوه هایی از دین را به درستی درک ننموده است هیچگاه نمی تواند در اثر خویش آن چنان که باید دین را منتقل کند. کسی که فیلمنامه را عینیت می بخشد و به تصویر می کشد همان کارگردان است که هشیار یا ناهشیار درونیات خویش را جلوه‏گر می‏کند. طبعا آن کسی که خود بهره نبرده است نمی تواند کسی را بهره مند کند. البته همه انسان ها صاحب فطرت الهی غیرقابل تبدیل هستند و این همان امری است که برخی از غیرمتدینین را قادر ساخته است تا آثاری با جلوه های معنوی بسازند، اما آنچه موجب رخ نمایی سینمای دینی است اولا متن و ثانیا سازنده دیندار و با بینش دینی است که در نهایت می تواند مخاطب را نیز به تعالی بکشاند. متن و سازنده همان اموری است که بیشتر اندیشمندان دینی آن را محور سینمای دینی معرفی کرده اند. مقام معظم رهبری سه ویژگی محتوای دینی و مطابق فطرت الهی، قالب مناسب و جهت دینی داشتن هنر را یکی از معیارهای هنر و سینمای دینی و هنرمند را رکن دوم آن بیان می کنند.ایشان به موضوعاتی همچون معارف اسلامی و مذهبی -همچون نماز، اخلاق و چشاندن طعم ایمان-، اصلاح فرهنگ دینی عمومی، افکار و مفاهیم انقلابی، دفاع مقدس، مقاومت و ...، و قالب را مکمل محتوا و نه مقدم بر محتوا می دانند. ایشان خالی بودن قالب از فساد را عنصر مهمی در متن هنر دینی می شمارند. ایشان شوق و امید، مسئولیت پذیری، خودباوری و برخورداری ازمعرفت دینی و خودسازی را ویژگی های هنرمند دینی بیان می کنند. (دادسرشت، 1393: 70-40)   

 

نتیجه گیری

بر اساس آنچه تا بدین جا مورد نظر و بررسی قرار گرفت می توان ملاک سینمای دینی را در دو گزینه متن و سینماگر بیان نمود که هر دو با هم دو رکن سینمای دینی را تشکیل می دهند. در مورد سازنده حداقل درک صحیح از دین و مبانی معرفتی آن و حداکثر شناخت عمیق و دین و موضوعات مرتبط با آن ملاک است. در مورد متن نیز حداقل ضد دین نبودن و سازگاری اقلی با دین و حداکثر، متن بر آمده از دین و متناسب با فطرت الهی انسان ها به همراه قالب متناسب با آن مورد نظر است. در نهایت دو تعریف حداقلی و حداکثری یا دو تعریف در دو سطح را می توان ارائه نمود:

تعریف سطح اول یا تعریف سینمای دینی با حداقل ها: سینمای دینی سینمایی است که سینماگر متدین متن سازگار با دین را به تصویر می کشد.

تعریف سطح دوم یا تعریف سینمای دینی با حداکثرها: سینمای دینی حاصل سینماگر دین شناس و متن برآمده از دین است.

 

 

منابع:

کتاب‏ها:

  1. امام خمینی، روح الله، صحیفه امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، تهران، 1378، ج 4، 6 و 18.
  2. امین خندقی، جواد، دین و سینما آموزه های اخلاقی و ارزشی (بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم)، ولاء منتظر، قم، 1391
  3. ------------، دین و سینما آموزه های اعتقادی (بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم)، ولاء منتظر، قم، 1391.
  4. آوینی، مرتضی، آیینه جادو، کانون فرهنگی هنری ایثارگران، تهران، 1372، ج1 و 2
  5. --------- ، حکمت سینما، بنیاد سینمایی فارابی، تهران، 1375
  6. پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، سینما از نگاه اندیشه (دومین هم‏اندیشی سینما و دین)، تهران، 1377
  7. ----------------------، سینما، دین، ایران، سینمای دینی از نگاه سینماگران، تهران، 1380
  8. دادسرشت، محمد، هنر دینی از دیدگاه مقام معظم رهبری، مرکز تحقیقات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1393
  9. ر.می، جان و برد، مایکل، تاملاتی در باب سینما و دین ترجمه محمد شهبا، بنیاد سینمایی فارابی، تهران، 1375.
  10. ساسانی، فرهاد و همکاران، نشانه‏های معنوی در سینما اندیشمندان غیر ایرانی، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، تهران، 1380
  11. شرایدر، پل و گذرآبادی، محمد، سبک استعلایی در سینما نگرشی بر گرایش های معنوی در آثار سینمایی، بنیاد سینمایی فارابی، تهران، 1375
  12. صداقت، علی، سینمای دینی از تئوری تا عمل، حوزه هنری خراسان رضوی، مشهد، 1387
  13. کشانی، علی اصغر، سینمای دینی پس از پیروزی انقلاب  اسلامی (1358 - 1380)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1383.
  14. کینگزبرگ، آیرا، فرهنگ کامل فیلم، ترجمه رحیم قاسمیان، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، تهران 1375
  15. مددپور، محمد، سینمای اشراقی، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، سوره مهر، تهرانف 1384

مقالات

1-    آوینی مرتضی گفتگو با شماره 123 ماهنامه فیلم 1368

2-    اسفندیاری، عبدالله، سینمادرحوزهمعارفدینی، هنر و معماری، بیناب، آبان 1383 - شماره 7

3-    محسنی، حمیدرضا، سینمای دینی، هنر و معماری، نقد سینما، تابستان 1375 - شماره 8

4-    زم، محمدعلی، نیم نگاهی به همسایگی دین و سینما، هنر و معماری، نقد سینما، تابستان 1375 - شماره 8

5-    لاریجانی، علی، نسبت تفکر دینی و سینما، هنر و معماری، هنر، زمستان 1374 و بهار 1375 - شماره 30

6-    نوروزی، احسان، سستیبنیانهاینظریسینمایدینی، هنر و معماری، بیناب، آبان 1383 - شماره 7

7-    آوینی، مرتضی، ملاحظاتی در باب سینما، هنر و معماری، فارابی، بهار 1368 - شماره 2

8-    یاری، منوچهر، نمایش و سینمای دینی، مجله هنر و معماری بیناب، آبان 1383 - شماره 7

9-    یوسف زاده، غلامرضا، سینمای مطلوب سینمای دینی، رواق هنر و اندیشه، مرداد 1385 - شماره 1

10-سلحشور، فرج الله، برنامه تلویزیونی هفت با موضوع تعریف سینمای دینی، شهریور 1389

11-مصباح یزدی، محمد تقی، سوال از طریق سایت معظم له، 1393

12-فربهی، احمد، مصاحبه در موسسه امام خمینی (ره)، 1393

13-میرسپاه، مصاحبه در موسسه امام خمینی (ره)، 1393



[1] . منظور نویسنده هنرمندی غیر از سینماگر است.